تبليغاتX
پیامبر مرگ
در باب زندگی بتمرگ


   
آ زاد
آزاد
آزاد
مازاد آمد آدم
مازآدم

به لجن بسترهای آبستن
گناه دو طرفه
و شرم نکردن از بی طرفی
آزاد
به لجنآبستن آزاد

خطه ی ممکن ها هنوز آباد نشده ست
نا ممکن ها خوانا ترند
و من
انسان نجیب
جانشین آقای خدا
با کروات چاقو
چنگال اتو شده
عجیب
پای منقل بریان ماهیچه های از استخوان کشته هستم
خط ممکنآباد

بشرم و کاکل زهرم
کابل
قاموسم
ناموس نوردی و بچه دزدی
کباب غیرت و هویت
کبریت
شر کاکل زهر

ملودرام سردرگم هستی
فقط عشق را کم دارد


وزمین
هر روز
به پای روزه ی بی افطار تمدن
کوچکتر می شود
زمینروزه

تا کشتی ناخداست
پیداست نا


بنوازید و بشورید
کین گنبد هستی
از دم رستی
همه به مستی
نواشورهرمستی

بی تعارف
سگ نگهبان تاریخ شدیم
خوب گاز می گیریم
خوب بهانه به دد دانش می بریم
اد و اتفال گلایه ها
جنون در فیها خالدون دانشی کز تک تک
تک سلولی ها طرد شده ست
سگ نگه گازدان

بس کنید..... آدم یعنی معنی


ره آ 138744
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:14  توسط A. khosh kholgh  | 

 قفل شده
دک شده
بی گناه بغضی که حک شده
بی گناه
عمری که
سگ شده
اشک بی محور
گریه ام نمی گیرد
باور
اجالتی
ملتفتی
گاف رده یا ها

طلسم است
بسته است
های مرگ
های
به گاف تو دخیل بسته ام
دیه ی فسرده دلی که به چشم رحم نکرد
و ساکت
وجدان را
تسکین ترکیدگی زخم ها هم نبود
کسی

خشک سالی چشمان هیشمه گودخون افتاده ام
خشکی گریه میکنم
سد کرده است
تاول کویر
رود افسانه ای خروشانی را که روزگاری گریه پرت می کرد
مهار این سیلاب چگونه مهیا شد
گودخون سد

ره آ 138742
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:14  توسط A. khosh kholgh  | 

نه معجزه دارد و نه کتاب ونه اصحابی
به امت زندگی جز از سیخ و میخ توشه ای دیگر نیست
یک نفر بر عدم آدم
نه پهلوان است
ونه گوش هایی فراخ ونه چشمانی بزرگ و نه عصایی عصیانی
پرده از ذهن پاره نکن
شور دور
سورمرگ
پیامبرمرگ
شک
یک نفر بر عدم آدم
من انجا آغازشدم که مرگ آمد
هر رسولی که رفت به من ایمان آورد
یک نفر بر عدم آدم
شک
از دور دست ها بنام می کنم
پاداشی را که هیچ کس نمی دهد
یک نفر بر عدم آدم
شک

اراده کنم
بودن را خاک پاک فرا می گیرد
شک
اراده کنم چشم های خشکسالی به باران نوح شکافته می شوند
نه از جنس طمع
که از اعماقی که تا اکنون وجود نداشته است
آری نه
نه آری
به رسم مرگ ضیافت نبود
ما به فرد قناعت کردیم
و میزبان یک آدم
یک نفر بر عدم آدم
تنها یک آدم
شک
یک نفر بر عدم آدم
اگر از او نشانی می گیری
به سوگ سپید آسمان
سوز بستر جان
بنگر


بیچاره زور می زند که از دنیا پیشی گیرد
امان از این بشر
که به چشم عادت داد
مانایی را درگمراهی
اگر می دانست...
کوری مادرزاد سرنوشت هرکس نخواهد شد
ره آ 87317
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:15  توسط A. khosh kholgh  | 

 زور
نر
زورنرزن
سنجاق کندم
هم ببنددم
چشم از من بر ندار
زن
رجز خوان و بان و جان
به پستو نرفته بدنم
زن مدام مزاحمم
زن
پیش گوش ت
پیچم مزن
زن حب الدنیا
مرد حب الموءنث
دو
دایره ی بی وزن
دو
دایره ی جهت و جمع
دودایره نمی دانم چگونه در هم فرو
دو دایره ی مسخ
دوتابویره ی رستگاری در عروج تاریک عقربه ها
دو دایره ی ظلم به چاله و مچال
دو دایره
چهار در چهار هشت
زن
زمان زوزه ی دیدار
زن
نه ها یت حوصله برای دوزیدن وصله های دو جهان
زن
لشگر کش نبردی که هیچ نری را رو به مقاومت نیست
ملتفتیم
زن پرستی و نرمستی
این حادثه است
تا هست
زن منه ها

یک کجاست
دو چه راست
اشهد ان لا اله الا الموء نث است
اشهد ان الموءنث رسول الخلق است
حی علیالموء نث است
حی علی خیر العمل است
لا اله الا الموء نث است
این سرمایه ی مردمیست که مرد نیستند
و خدا راهم گر مونث بود پرده می دریدند
وانگاه که پشیمان شدند درمان شدند آنان که آن بودند به جز این


جزوه ی شیطان را ازته گرفتند و لی یا قطع شد
ره آ 8736
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:18  توسط A. khosh kholgh  | 

 نمی خواهم همه چیز را بدادنم
بدانم
گور پوفی یوبوست
نیچه که چه
گواراست
فرآیند تف سر بالای هاپو فروید
سرنوشت زاویه ی کج دار بین
دیوث خاطرات چخ پوف
قصه ی کفر پز
فران سه بازک های مجازی
هندل کپل مستر های پسته خور
کوچ مارکو چلوخروشت
عطر مگس های عینک کلفت
پوتف چخه مارمگسکف

سیس
عدم
مقایسه نخوانده
معادله چرند و پند
صحیفه ی قلم دندان شکسته های مجادله پسند
سیمجدل

بالای منبری نشستم
محکم هه
لبیک یا اشهد
لعن علی عدوک یا موت
ری موو
منحکملبیک الموت
...


ره آ 8732
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:20  توسط A. khosh kholgh  | 

 اربده
سر نده
ای توله سگ ایمان
مناره جنبان بی خود هار نمی شود

ساعت ها مناسبت دارند
با سگگ
با سکس
حتی پشه دریدگی
دریغ از عشق
دریغ از عشق
دریغ از عشق

عشق دگردیسی ها را سرکوب می کند منتهی بدون قرص عوارض

پس بده
پس بزن
آن خوشه ای را که کندی
خوردی
و دیگر نمردی

آبله سوهان می گیرمت
سوالی که پاسخش نون خسیس ست بدون هه

مجاب نیستم
بایستم
من ترین تان منم
اقیانوس ندیده که دیده
کرات را ندیده که دیده
خدا را که ندیده که ندیده
به درک
خورشید را خاموش می کنم
تا یخ ببندد همه جا
منم
که کسوف را
از کناره ها کشیدم
تا یخ آب شده ی عصریخی داغ تر یخ بزند

سرما محبتیست که بشراز آن سر باز زده است
و خورشید وجد می کند از پاشیدن اسپرم های زندگی
های خدا
های
کوته بینان نیازی به سقف ندارند
آب را از دهان یکدیگر می دزدند

اگر مسیری یافتم
تا ابد
ابد را معبد خواهم کرد
راهبه ها خوب اذان سکوت می خوانند

ره آ87216
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:42  توسط A. khosh kholgh  | 

عذر می خواهم
که آدمم
همانند شما

عذر می خواهم
که نفهمم و نفهم آفریده شدم
عذر می خواهم که آمدم
و ماندم هنوز

عذر می خواهم
که می نویسم
و شما نمی خوانید
عذر می خواهم
که نمی دانم کلمه حرمت دارد
و ننویسم جز برای خدای نوشتن
ونخراشم با قلم و حک نکنم زبانم را


عذر می خواهم
که صدایم بلند است
و حرف می زنم
از چیزی که برای شما حقیقت ندارد

عذر می خواهم
که می ترسانمتان
و شکلک در می آورم برایتان
همانند شیطان

عذر می خواهم
من کودنم و شما عاقل

عذر می خواهم
که جاهل شدم به دست خودم

عذر می خواهم
از اینکه هستم
و پستم


عذر می خواهم
که مرگ آمد
من گرفتارش شدم
و پیامبر شدم

عذر می خواهم
که خدایی هست
و نمازی هست
عذر می خواهم که دین هست

عذر می خواهم
که نمازهایم بی رکعت است

عذر می خواهم
مسلمانم
مسیحی ام
کلیمی ام
وبه بودیسم عشق می ورزم
در عین حال کافرم و
به کفر هم ایمان ندارم و
هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ چیز



عذر می خواهم
که یادم ندادند چگونه برای احساس خودنمایی کنم
و بدزدم مخ هنوز نشسته ی دختران حراجی ها را

عذر می خواهم
که سکوت واجب است
و شلوغی بالغ
گدایی حلال

عذر می خواهم
که مثل شما نمی خورم و
نمی کنم و
نمی اندیشم

عذر می خواهم
که تا21 سالگی نمی دانستم
که مرد فرو می رود در زن
تا من شوم از این ادرار شهوت

عذر می خواهم
پشکل وار افتادم از جایی که حفره ی اخراج است

عذر می خواهم
که گناهکارم
عذر می خواهم
غلط کردم
خوردم
که از شما بد گفتم
شما
مردمان

و بازغلط کردم
اگر گفتم خدا بی تقصیر است
غلط کردم

آدامس چسبیده به تورفتگی های عمیق مغز را فقط با خود مغز می توان متلاشی کرد.

ره آ 87217

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط A. khosh kholgh  | 

 اشاره ساده است
به گمانه زنی های کسانی که کسالت کثافت زده را
ذهن شوره کردند
به شهری که فقط آروق جهنده دارد بعد اعتکاف دود

معما حل نشده برای خوف
بوف
هنوز گرفتار است به روز

جنبش اسرار
پا به فرار گذاشت
نقض نقص عضو بشر

ظلم یک عبارت ذل زده بر ظلمت شهر
مهره های در رفته ی فرق من و تو
تا کی در می رود و می شکند

سینه حلاجی می کند
یکا یک درد شهروند درون مرده ی قهر

مساوات سوال
شرک دادگاه آیه ها
پناه بر ابلیس
پناه بر گناه
پناه بر دون دنیا

به اعتراض
نگاهم را باز می کنم
سر شار
پس و پیش کش سهم همه

طاعون
بی قرنطینه
پر معناست...پرمعنا




ر ه آ87219
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط A. khosh kholgh  | 

نشستم
که صدایی به گوشم برسد
مرغ آدم
که سلامی
به سلامی برسد
پوچ نی
به قوای دل
گواه
که خدا هم
سر برسد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:35  توسط A. khosh kholgh  | 

  








 
سوله های تک نفره ی آدمی
و گدایی برای فاتحه
مرگ عصیان وحشی سلول انفرادی یک جسد
لاشه ی بد بویی که به نفرت دفن می شود
و گورستان حادثه ی ضیافت نشینان یک قبیله ست

نسخه ی یک ساعته
جواز خوابیدن
تختی تو رفته
ملحفه ی سپید
یک ماهه
تا صد ساله

غسال
لمس
کف
دهن پوش
پلم پتیاره تن
گزافه نشین زندگی
کلمه ها این بار دست می گیرند
دستگیره ی چرخ افلیجه ای را
و رکاب می زنند
جمع حاضری را
که لطافت عزا را هرگز درک نمی کنند
خشونت در سرزمین مردگان

در این برهوت احساس
ارواح
عضله های شکوه مرگند
و قیمی جز ساکنان این آبادی
سرپرست نیست
نجیب زاده ی شریف تن مرگ را

و مسافر ابدی
شایستگی را تازه در می یابد
کیش مرگ را
پیوستگی
حل شدن درربایشگاه عدم
گواه اکنون ضمیر خودآگاه مرگ است
طبیعت آکسان
و نی
جایگزین ترومپت زندگی

سمفونی ایجاد
ایجاز را در نهایت
اجرا

حال سکون
مختصات زیبا شناسانه ترین جنون سکوت را بی واسطه
می نگارد
می نویسد
می نمایاند

حجم ها این جا
غلاف می کنند حوصله را
فاصله را

پنداری دیگر نیست
آخرین
آخرین
آخرین
آخرین اتم های فشرده کشف نشده
ارزان ترین سوخت حرکت را
مائده می دهند به بشر

ر ه آ 8725
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط A. khosh kholgh  |